نیلوفرانه

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر



سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دیروز موقع رفتن به خونه با خانوم "ع" رفتم. از همون اول دیدم یکمی عصبیه. ولی خب دیگه فکر نمی کردم انقــــــــــــــــــــدر عصبی باشه. هنوز 7-8 دقیقه نگذشته بود که یهو یه ماشین از بغلش سبقت گرفت. اینم که ماشالله بعد از 4 ماه پشت فرمون نشستن هنوز مبتدیه. برگشته کلشو کرده سمت اون ماشینه و به راننده ی اون چپ چپ نگاه می کنه و غر ولند می کنه. یهو از جلوش غافل شد و ماشین جلویی هم یه تاکسی بود. ایشون هم ضارپ رفت توی صندوق عقب ماشین جلویی. 

حالا راننده هم یه خانومی بود که داشت مسافر کشی می کرد. با دو تا از مسافراش پیاده شدن و دارن صحنه رو برانداز می کنند و من و خانوم "ع" مثل دو تا شاسکول نشستیم توی ماشین و انگار برامون فیلم سینمایی گذاشتن داریم صحنه ی تصادف رو نگاه می کنیمGemini و سر اینکه کی مقصره بحث می کنیم. Rolling Pinخلاصه یهو گفتم: بابا پیاده شو ببین چه مرگشونه. ببین چی شده. 

دختره پیاده شده و خدا رو شکر چیز مهمی نبود . چراغ خودش و ماشین جلویی شکسته بود. ولی از اونجایی که ایشون خسیس هستند می گه وایسیم افسر بیاد کروکی بکشه. Winner 

می گم : آخه افسر اول میاد واسه سد معبر جریمه ات می کنه. چیزی نشده . یه چراغه. 

می گه: خب برم از بیمه بگیرم. (تو دلش شنیده بیمه پرداخت می کنه، نمی دونه واسه یه چراغ نمی رن سر وقت بیمه) 

خلاصه راضیش کردیم پول چراغ اون یکی رو بده و بریم خونه. بعدش هم عصبی تر شده بود و تند و تند خاموش می کرد . بهش می گم : می خوای من بشینم.  

ناراحت شده و چپ چپ نگام می کنه و می گه: جون عزیزززززززززززز 

خلاصه صحیح و سالم به آغوش خانواده برگشتم. برگشته می گه خب حالا ضبط رو روشن کن .(ایشون دو تا کار نمی تونن پشت فرمون انجام بدن. حتی روشن کردی ضبط) می گم: سرم درد می کنه. تمرکز کن شماااااااا  

**************************************************** 

زندگی کوتاه است، قواعد را بشکن، سریع فراموش کن، به آرامی ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدودیت بخند، و هیچ چیزی که باعث خنده ات میگردد را رد نکن

نوشته شده در 18 آبان 1388ساعت 09:32| توسط نیلوفر| لطف دوستان (16)|